غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
613
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كشش و كوشش بتقديم رسانيده به زخم شمشير و خنجر سينه و فرق سر يكديگر بشكافتند در آن اثنا رأى شير محمد اوغلان چنان اقتضا كرد كه دست چپ و دست راست را باقول منضم ساخته بيكبار بر جوانغار لشگر سمرقند حمله فرمود و امير ارسلان خواجه كه در آنجانب بود چون كوه ثبات قدم نموده بمدافعت اعدا پرداخت چنانچه هرچند مغولان اهتمام كردند او را از جاى نتوانستند جنبانيد و ميرزا الغ بيك گوركان تومانات هراول را بمدد جوانغار ارسال داشته شكست بر لشگر جته افتاد و شير محمد اوغلان عنان يكران بصوب فرار تاخته عساكر نصرت مآثر دشمنان را تعاقب نمودند و در اكثر مواضع مغولستان رايت تسلط و اقتدار برافراخته بسيارى از مغولان را بتيغ بيدريغ بگذرانيدند و غنايم موفور و اموال نامحصور گرفته بموكب عالى پيوستند و ميرزا الغ بيك مظفر و منصور بجانب سمرقند بازگشته بعد از وصول ايلچى قمر مسير بدرگاه عالم پناه فرستاده حضرت خاقانى را از اين فتح مبين اعلام داد و قاصد در اوائل شعبان بدار السلطنه هراة رسيده كيفيت حال بعرض رسانيد و آن حضرت بلوازم شكر الهى قيام نموده مبتهج و مسرور گرديد و در اواخر همين سال ميرزا الغ بيك عزم ملازمت خاقان جمشيد عظمت كرده و در پانزدهم ذيحجه ديده بديدار پدر بزرگوار و برادران كامكار روشن ساخت و بغايت عطوفت و عنايت اختصاص يافته روزى چند در دار الملك خراسان خوشدل و شادمان بگذرانيد آنگاه ميرزا محمد جوكى را مصحوب خويش گردانيده بسمرقند بازگرديد و در عرض يكهفته از هراة خود را بماورآء النهر رسانيد و چند ماه آن دو برادر نيك اختر در سمرقند بهشت مانند بعيش و كامرانى بسر بردند و در جمادى الاخرى سنه 829 ميرزا محمد جوكى از جانب الغ بيكى اجازت يافته بدار السلطنه هراة بازگشت و در شب دو شنبه پانزدهم ربيع الاول اين سال امير كبير ستوده خصال غياث الدين شاه ملك در ملك خوارزم وفات يافت و او بعزم شان و علو مكان و وفور اعتبار و كمال اقتدار از ساير امراء امير تيمور گوركان و اركان دولت شاهرخ سلطان ممتاز و مستثنى بود و پيوسته در تربيت و رعايت اهالى علم و فضيلت و اشاعه خيرات و افاضه مبرات اهتمام تمام مىنمود و در اطراف ديار خراسان و ماوراء النهر و خوارزم بقاع خير و ابواب البر مانند مدارس و خوانق و مساجد و اربطه و حياض تعمير كرده يادگار گذاشت و در آن اوان كه حضرت خاقان سعيد مملكت خوارزم را بوى عنايت فرمود سركشان آفاق و اشراف دشت قبچاق را مطيع و منقاد ساخته رايت عدالت و رعيت پرورى برافراشت و چون خبر واقعه امير غياث الدين شاه ملك بعرض حضرت خاقان سعيد رسيد تنگدل شده اظهار حزن و ملال فرموده پسر ارشدش اميرزاده ابراهيم سلطان را نوازش كرده حكومت مملكت خوارزم بوى تفويض فرمود و مولانا شهاب الدين عبد الرحمن لسان كه در سلك معتبران بارگاه حضرت خاقان عاليجاه انتظام داشت در تاريخ وفات امير شاه ملك اين قطعه بر لوح بيان نگاشت قطعه اى دل خسته چه حاليست كه انجم يكسر * همه در گريهء زارند برين هفت اورنك دامن چرخ چرا شد چو دل من پر خون * چهرهء مهر چرا گشت چنين پر آژنگ